خبرنامه الکترونيکی آذرالتا
صفحه نخست اخبار آموزش و پرورش مقاله و گزارش آلبوم تصاوير سایت های مرتبط دانلود مطالب فوروم و نقطه نظرات تماس با انجمن  
فهرست مطالب
نظرسنجی
آیا دوره ضمن خدمت برگزار شده در تهران- دانشگاه رجایی برای کتاب درسی ویژن انتظارات شما را برآورد کرد؟
کاملاً
تا اندازه زیادی
تا اندازه ای
به هیچ وجه

نتيجه نظر سنجي

علم ناقص خطرناک است!

آیا علم ناقص خطرناک است؟
A little knowledge is a dangerous thing

علیرضا طالب زاده

مقدمه
شفیعی کدکنی که خود از شیفتگان و ستایندگان مولوی می باشد عقیده دارد که مولوی کسی است که شعر فارسی را از فرش به عرش و از خاک به افلاک می برد. مثنوی معنوی هم حاوی عرفان نظری است و هم عرفان عملی را در خود جای داده است. در جای جای آن رگه هایی از حکمت، فلسفه، بهداشت و علوم مختلف، می توان یافت. مولوی خود می گوید: "مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند". دفتر پنجم مثنوی کبیر یکی از عمیق ترین و فلسفی ترین داستانها را در خود جای داده است که با توجه به بافت و تم خاص آن و ظاهر ناخوشایندش کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این مقاله نگارنده به بررسی و تفسیر مختصر این داستان پرداخته و ارتباط آن را با آموزش و پرورش ایران مورد مداقه قرار خواهد داد.

تحلیل داستان
داستان 97 بیتی مولوی در ظاهر درباره خاتون و کنیزک او می باشد: کنیزک دارای دانش و فنی است که با تجربه و ممارست به آن رسیده و به این فن و دانش احاطه دارد. خاتون برای یادگیری آن شتاب به خرج می دهد ولی آن را ناقص و به صورت ظاهری یاد می گیرد که این به قیمت جان او می انجامد و این بهانه ای می شود تا مولوی حکمت خود را با نظم به ما بیاموزد:
دم نزد در حال آن زن جان بداد *  کرسی از یک سو زن از یک سو فتاد
ناگفته پیداست که احاطه و دانش کامل به چیزی فقط نزد خداوندگار است و بس و انسان به کنه و ذات چیزی پی نخواهد برد. احاطه و علم در مورد چیزی برای انسان نسبی است و هیچ وقت احاطه کامل دست نخواهد داد چرا که یکی از خواص علم رشد و شاخه شاخه شدن آنست که این نشان از زیاد شدن علم و ناتمام بودن و ناایستا بودن دانش انسان بطور کل می باشد. منظور مولوی از علم ناقص عدم آموزش و بدون مربی بودن در یک زمینه ی خاص می باشد. برای مثال دانش پزشکی یعنی دانسته ها و علمی که تا آنزمان بشر به آن دست یافته است. یک پزشک باید این دانش را دارا بوده و قادر باشد آن را بکار ببندد.
تا بدانجا رسید دانش من *  که بدانم که همی نادانم.
و اینکه انسان دانشمند کسی است که دارای دانش و اطلاعات در شاخه ای از علم باشد. این دانش توسط خود فرد با تلاش و زحمت و با آموزش و کمک مربی در طول زمان بدست می آید. افلاطون نیز لزوم آموزش را برای افراد یک جامعه در آثار خود متذکر شده است.
فعل آتش را نمی دانی تو برد *  گرد آتش با چنین دانش مگرد
علم دیگ و آتش ار نبود ترا * از شرر نه دیگ ماند نه ابا
آب حاضر باید و فرهنگ نیز * تا پزد آن دیگ سالم در ازیز
چون ندانی دانش آهنگری * ریش و مو سوزد چو انجا بگذری
و در جای دیگر لزوم مربی و معلم و راهنما و یک پیامبر را برای امت را یادآور می شود چرا که انسان بدون راهنما به ضلالت خواهد افتاد.
کار بی استاد خواهی ساختن * جاهلانه جان بخواهی باختن
شاه بیت داستان خاتون و کنیزک بیت زیر می باشد:
ای زمن دزدیده علمی ناتمام * ننگت آمد که بپرسی حال دام
اگر فلسفه از حیرانی شروع شده باشد علم از سؤال شروع می شود: چرا باران می آید؟ چرا هوا در فصولی از سال گرم و در فصولی دیگر سرد می شود؟ اگر سؤال نشود و بشر سؤال نکند علم راکد خواهد ماند. فطرت کودک بر پرسش و حقیقت جویی آفریده شده است. در مورد هر چیزی سؤال می کند. در دوران بزرگسالی روی این فطرت را لایه ای از گردوغبار می پوشاند.
خاتون به علت غرور و مسایل دیگر از پرسش و سؤال کردن طفره می رود و تنها به دانش ظاهری خود که یاد گرفته تکیه می کند. غافل از اینکه دانش با پرسیدن افزون می شود.
مولوی توجه ما را به کامل آموختن هر چیزی دعوت می کند:
ظاهر صنعت بدیدی ز اوستاد * اوستادی برگرفتی شاد شاد
............................... .....................................
آخر از اوستاد باقی را بپرس * یا حریصان جمله کورانند و خرس
جمله جستی باز ماندی از همه * صید گرگانند این ابله رمه
صورتی بشنیده گشتی ترجمان * بی خبر از گفت خود چون طوطیا
جانمایه ی داستان لزوم یادگیری درست و کامل هر فن و دانشی می باشد.از این داستان مولوی درباره وقوف و یادگیری فن و دانش به سه گروه تقسیم می شوند:
1- افرادی که به علمی احاطه ندارند.
2- افرادی که به آن علم و فن آگاهی و احاطه ی ناقص دارند وآن علم و فن را توام با اشتباه یادگرفته اند.
3- افرادی که به ان علم احاطه و تسلط کامل دارند.
جراح حاذقی که از دانشگاه جان هاپکینز فارغ التحصیل شده و به کار خود به علت ممارست و دانش تسلط و احاطه دارد و چندین مقاله ی علمی در مجلات معتبر دارد و تمام وقت خود را به کار و مریض خود اختصاص داده است با جراحی که با سوبسید علمی دولت و تقلب در امتحان تخصصی مدرک جراحی خود را از یکی از دانشگاههای داخلی با استاندارد پایین گرفته است مقایسه کنید. و این دو را مقایسه کنید با فرد معمولی یا کارگری که در کارخانه ای کار می کند. کدام یک از این افراد برای جامعه خطرناک می باشد؟ شاید پاسخ به این سؤال زیاد سخت نباشد. ناگفته پیداست که جراح فارغ التحصیل از یک دانشگاه با سطح علمی و رتبه بندی پایین افراد زیادی را ممکن است با علم ناقص خود از بین ببرد. اتومومبیل شما را یک مکانیک ناشی ممکن است خراب کند. قرآن کریم هم در سوره زمر آیه 9 این سؤال را مطرح می کند که آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند برابرند. همچنین از آنان را که از ظن و گمان پیروی می کنند ملامت می کند. آدم دارای علم ناقص در انجام وظایف خود ممکن است به علت کامل ندانستن مسأاله ای به وهم و گمان متوسل شود
برای کامل کردن علم ناقص به یک مربی نیاز است. در این داستان انگشت اشارت مولوی روی این موضوعات است:
1- حرص و آز
لقمه اندازه خور ای مرد حریص * گرچه باشد لقمه حلوا و خبیص
2- نگه داشتن نفس و تن به هر دنائتی تن ندادن
3- کم خوری بجای پر خوری که پر خوری شهوت می آورد.
دانه کمتر خور مکن چندین رفو * چون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا
تا خوری دانه نیفتی تو بدام * این کند علم و قناعت والسلام
4- قضاوت نادرست به علت احاطه ی ناقص بر مسایل
5- تصمیم نادرست به علت کمبود اطلاعات به زبان امروزی
6- به نابودی کشاندن خود و جامعه به علت داشتن علم ناقص.
7- یادگیری ناقص نتیجه اش خطرناک می باشد.
8- اموزش و پرورش کامل و کمتر بهتر است از آموزش و پروش زیاد و ناقص. (Less is more)
اگرچه موضوع و تم اصلی این داستان خطرات و صدمات ناشی از علم کم و ناقص می باشد اما مولوی به مسایل اخلاقی و اساسی دیگر نیز پرداخته است: پرهیز از حرص و آز کم خوری چرا که شهوت از شکم تغذیه می کند و نیز عزت نفس و ارزش قایل شدن بخود می باشد.
سؤال این است که آیا یادگیری ناقص همان یادگیری اشتباه می باشد؟ ناگفته پیداست که باید بین یادگیری ناقص و یادگیری اشتباه مرزی قایل بشویم. یادگیری اشتباه که به مربیان بر می گردد خطرناک تر از یادگیری ناقص می باشد.
یکی از علما ادعا می کند که اگر یک شخصی که اصلاً عربی نمیداند را به او بسپارند می تواند در دو هفته عربی را در حدی که نیازهای ارتباطی خود را رفع کند به او یاد بدهد ولی اگر شخصی را که عربی را به او به صورت اشتباه  یاد داده اند در اختیار او قرا دهند شاید ماه ها طول بکشد. چرا که برای پاک کردن مطالب از ذهن او زمان زیادی لازم است.

قضاوت نادرست به علت احاطه ی ناقص بر مسایل
نظام آموزشی ایران نظامی محافظه کارانه، تک بعدی و غیر قابل انعطاف می باشد که در تربیت و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده و اهدافی که تنها روی کاغذ به صورت تئوری می باشد باز می ماند. هر آرایش و تغییری که روی آن در 20 سال اخیر انجام گرفته است به بدتر شدن اوضاع انجامیده است. عدم ثبات و تعدد برنامه ریزی ها در این نظام  دیگر معضل این سیستم می باشد. اندکی تا شروع سال تحصیلی جدید مانده با این وجود طرح تعطیلی پنجشنبه ها و سیستم جدید آموزشی 3-3-6 که از مهر ماه 90 باید اجرا می شد همچنان در بلاتکلیفی بسر می برد. سیستم ارزشگذاری و نمره دهی و کمبود نیروی انسانی معلمان متخصص و کارامد نیز که جای بحث دارد.
گفته شد آموزش و پرورش تک بعدی است چرا که فقط در یک مسیر به جلو می رود. مطالبی که دانش آموزان یاد می گیرند ناقص می باشد و همانطور که اشاره شد علم ناقص رو به بیراهه می رود. دانش اموز ما خیلی چیزها یاد می گیرد اما بصورت ناقص. او همه چیز می داند اما هیچ چیز نمی داند.
دانش آموز حتی اگر یک دانش آموز علوم ریاضی، شیمی و فیزیک را در حد ایده آل می آموزد، نه تاریخ می داند نه از موسیقی سر رشته دارد و نه از مسایل خود مانند بلوغ جنسی چیزی می داند. دانش آموز ایرانی چون همه چیز را بصورت ناقص فراگرفته نمی داند که مسائل را نمیشود از ظاهر آنها قضاوت کرد و هر ظاهری باطن پیچیده دارد و نمی توان هر چیز را تنها از ظاهرش دریافت. برای رسیدن حقیقت چیزی باید تحقیق کرد پرسید و پیش مربی رفت. خاتون فقط ظاهر را دید و فکر کرد که همه چیز را فرا گرفته است در حالیکه ندانست: هزار نکته باریک تر از مو اینجاست
با توجه به فرهنگ خاص ایرانی، در جامعه فرد درباره همه چیز نظر می دهد حتی اگر در مورد آن چیز اطلاعاتی ناقص یا اطلاعات نداشته باشد.

تصمیم نادرست به علت کمبود اطلاعات به زبان امروزی
دانش آموز و فرد ایرانی چون اطلاعاتی ناقص و یا اشتباه در مورد چیزی دارد دست به تصمیمات غلط می زند. در انتخاب رشته اطلاعات او در حد القائات اطرافیان است دست به تصمیمات غلط می زند. در ازدواج منتظر است تا دیگران پیشنها بدهند  که سراغ چه کسی برود. دانش آموز ما اولویتش گرفتن مدرک است تا حس کنجکاوی و دنبال علم رفتن. در خرید لوازم خانه باز هم در انتخاب مارک یا وسیله دچار اشتباه می شود چرا که عادت نکرده تا به جمع آوری اطلاعات پرداخته و در باره ی چیزی که می خواهد بگیرد تحقیق کند. استعداد های دانش آموز ایرانی به هرز می رود چرا که محیط و کاربردی برایش نمی تواند پیدا کند.

به نابودی کشاندن خود و جامعه به علت داشتن علم ناقص.
دانش آموز ایرانی و محصول سیستم آموزشی نمی تواند بطور کامل قوانین نیوتن را توضیح دهد یا اطلاعاتی در باره ی بیماری ایدز دهد. پلی که مهندس عمران ساخته مستحکم نیست و فرو می ریزد، دیپلمات تصمیمات اشتباه اتخاذ می کند، پزشک تشخیص اشتباه می دهد چرا که در این فرهنگ گفتن اینکه در این مورد اطلاعاتم کم است یا نمی دانم تشخیص دهم گناهی بزرگ و نابخشودنی محسوب می شود. و همه اینها بر می گردد به داشتن علم ناقص.
هوسی است در سر من که سر بشر ندارد * من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم
دوهزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی * من از او به جز جمالش طلبی دگر ندار

توضیح: برای دادن کامنت و نظر درباره این نوشته از فوروم وب سایت (لینک های بالا) استفاده کنید.


.:.
تبدیل بزرگترین دریاچه ایران به شوره زار
مدیریت استرس
پتانسیل درمانی سلول های بنیادی
زمانی برای اندیشیدن
تکنیکهایی برای یادگیری بهتر زبان انگلیسی
کودکان خود را تربیت نکنید!
علم ناقص خطرناک است!
اهداف و فلسفه ی انتشار خبرنامه آذرالتا در فضای وب
.Copyright © 2011 AzerELTA | All rights reserved حاضرين در سايت: 2 نفر       تعداد بازديد ها: 241872