خبرنامه الکترونيکی آذرالتا
صفحه نخست اخبار آموزش و پرورش مقاله و گزارش آلبوم تصاوير سایت های مرتبط دانلود مطالب فوروم و نقطه نظرات تماس با انجمن  
فهرست مطالب
نظرسنجی
آیا دوره ضمن خدمت برگزار شده در تهران- دانشگاه رجایی برای کتاب درسی ویژن انتظارات شما را برآورد کرد؟
کاملاً
تا اندازه زیادی
تا اندازه ای
به هیچ وجه

نتيجه نظر سنجي

کودکان خود را تربیت نکنید!

کودکان خود را تربیت نکنید!
علیرضا طالب زاده

 

کودکان درسنین تولد تا 7 سالگی بیشتر رفتارهای عملی و کلامی خود را از رفتار، گفتار و اعمال والدین الگوبرداری می کنند. اطلاق لفظ الگو برداری بجای تقلید به این خاطر است که کودکان در بیشترموارد دقیقاً آنچه را والدین می گویند یا انجام می دهند مو به مو تقلید نمی کنند بلکه در الگو برداری علاوه بر اینکه مسائل شناختی دخیل هستند خود کودکان نیز در این رفتارها تغییراتی انجام می دهند و نسخه ای از این رفتارها را نشان می دهند که اگرچه در روساخت و ظاهر با رفتارهای والدین تفاوتهایی دارد ولی در ژرف ساخت و لایه های پایین با رفتارهای والدین یکی هستند. بطور مثال در خانواده ای که پدر مجبور به گفتن دروغی در باره ی شکستن گلدانی به همسر خود می شود، کودک تحت تاثیر همین رفتار ممکن است آنرا تعمیم داده و در موقعیت های مختلف و حتی علیه والدین از آن استفاده کند. وقتی به کودک گفته می شود نوشابه ضرر دارد و بهتر است آنرا نخورد ممکن است کودک والدین را هنگام خوردن نوشابه غافلگیر کند و با تناقضی آشکار روبرو شود که ثبات رفتار در کودک را متزلزل کند. چیزی که کودک ضبط می کند و رفتاری که کودک از آن فیلمبرداری می کند هنگام پخش و بروز آن در بیشتر موارد نسخه ای کاملاً ویرایش شده و مونتاژ شده را از آن به نمایش می گذارد. در زبان آموزی هم کودک عین جملات والدین را باز گویی نمی کند، بلکه با توجه به عوامل شناختی و ذهنی خود بر اساس این جملات تئوریهای را ایجاد می کند. به عبارتی نمونه ها را ضبط کرده و از روی آنها به استخراج قواعد می پردازند. کودک ما نمونه «کتابها»، «کشورها»، «سایه ها» را می شنود و آنها را به سایر اسمها تعمیم میدهد یعنی دستورزبان و طرز جمع بستن اسم ها و سایر مؤلفه های زبان را یاد می گیرد. سرانجام کودک در تماس با والدین و اطرافیان خود در عرض دو سال زبان مادری خود را فرا می گیرد و صحبت می کند. در حالیکه در بزرگسالی برای یادگیری زبان دوم سالها وقت صرف می کند اینکه کودک چه زبانی را صحبت خواهد کرد بستگی تام دارد به محیط و انسانهایی که در پیرامون او هستند و با آنها تماس زبانی دارد.
رفتارهای بزرگترها در مواجه با یک مساله در موقعیت های مختلف پر از تناقض است. همانطور که اشاره شد کودک به مانند یک جعبه ثبّات نیست که همه چیز را دقیقاً ثبت کند بلکه مسائل شناختی، تجزیه و تحلیل و عملکرد ذهن هم در آن دخیل می شود. کودک مدام فرضیه سازی می کند و پیوسته تئوری ارائه می دهد، استنباط می کند. فرضیه های متناقض در باره رفتاری باعث سردرگمی کودک و ارائه ی تئوری غلط و مبهم می شود. نوع رفتارهای ما خود دلیلی می شود که کودکان تناقض را در رفتار و گفتار ما مشاهده کنند چرا که قدرت یادگیری درکودکان بالا بوده و اشتیاق زیادی به کشف و یادگیری دارند. کودک اگرچه ظاهری بی تفاوت نشان می دهد ولی همه چیز را تحت نظر دارند و به راحتی می توانند تناقض را در رفتار و گفتار ما تشخیص دهند: پدر به کودک خود می گوید با دوستت مهربان باش ولی خود با همسرش مهربان نیست. مادر کودک را مجبور به کوتاه کردن ناخن های خود می کند در حالیکه خود ناخن هایش را دراز کرده است. به این ترتیب کودکان تحت تاثیر رفتارهای واقعی ما هستند، پس بجای اینکه تنها از رفتارهای کلامی و توصیه و اندرز برای تربیت کودک استفاده کنیم که تاثیرش کمتر است نگاهی به درون خود بیاندازیم و بجای تربیت کردن کودک بهتر این است که به تربیت خود بپردازیم و خودسازی کنیم چرا که در سنین پایین تنها الگوی رفتاری کودکمان ما هستیم رفتار ما با همسر خود به طور مستقیم تاثیرش بیشتر از رفتارهای «این کا را بکن و این کار را نکن» است. در بیشتر موارد رفتار و ارتباط کلامی باعث تربیت ناصحیح کودک گشته و اوضاع را بدتر می کند. پس والدین بجای اینکه کودکان خود را تربیت کنند باید رفتار خود را با اطرافیان و با کودک خود صحیح و منطقی کنند به عبارت دیگر خود را تربیت کنند و در بافت های حقیقی و موقعیت های مختلف و در برخورد با اطرافیان و حتی خود کودک دقت نظر در رفتار خود داشته باشند. پس اگر والدین از تربیت کودک چیزی نمی دانند و کتابهای زیادی دراین موارد نخوانده اند و مجلات تخصصی تربیت کودک را نمی خرند بهتر است که رفتار خود را درست کنند. پس لزومی ندارد مدام در گوش کودک خود بخوانیم که این کار را بکن یا نکن بلکه شخصیت و ترمیم رفتار خود می تواند تاثیر شگرف و پایداری در کودک بوجود آورد. دکتر احمد به پژوه در بحثی تحت عنوان «اصول برقراری رابطه ی انسانی با فرزندان» در پاسخ به این سؤال که کودکان چگونه رفتار می کنند؟ پاسخ می دهد که: «همانگونه که با آنها رفتار می شود: اگر سلوک و رفتار با کودک همراه با بردباری باشد، کودک صبر و استقامت را می آموزد. اگر سلوک و رفتار با کودک همراه با عدالت و مساوات باشد، کودک عدالت خواهی را می آموزد. اگر سلوک و رفتار با کودک همراه دشمنی و خصومت باشد، کودک عنادورزی و کینه توزی را می آموزد.اگر سلوک و رفتار با کودک همراه نام خدا و یاد خدا باشد، کودک خداشناسی را می آموزد. اگر سلوک و رفتار با کودک همراه درستی و صداقت باشد، کودک درستکاری و راستگویی را می آموزد. اگر سلوک و رفتار با کودک همراه استهزاء و ریشخند باشد، فردی خجالتی و متزلزل بار می آید.اگر سلوک و رفتار با کودک همراه تشویق و تحسین باشد، فردی متکی به نفس بار می آید.اگر سلوک و رفتار با کودک همراه زور و پرخاشگری باشد، فردی مضطرب و پرخاشگر بار می آید. اگر .......»
مثالهای زیر مساله را بیشتر روشن می کند:

داستان اول
امیر و مریم چهار سال پیش با هم ازدواج کردند. امیر کارمند دادگستری می باشد و مراجعه کنندگان زیادی دارد. تلفن زنگ می زند. آیسان فرزند 3 ساله ی آنها در گوشه ای نشسته و بازی می کند به محض اینکه تلفن زنگ می زند به طرف تلفن رفته و گوشی را برداشته و با صدای بلند سلام می کند. مادر گوشی را از دست آیسان می گیرد. پشت خط مردی است که با امیر کار دارد. امیر با ایما و اشاره که از چشم آیسان دور نمی ماند می گوید که بگو در خانه نیستم مادر بدروغ به فرد پشت خط می گوید که امیر در خانه نیست. در اینجا هیچ رفتار تربیتی بطور مستقیم متوجه آیسان نیست ولی آیسان درس خود را فرا گرفته است. رفتار درست و صادقانه ی والدین هم درسی را به آیسان خواهد داد. رفتارهای واقعی والدین در محیط های واقعی تاثیر شگرفی روی آیسان خواهد داشت. آیسان شروع به فرضیه سازی می کند ......

داستان دوم
احمد در اطاق نشیمن پیش پدر و مادرش بازی می کند به علت گرمای هوا و عرق و به عنوان یک عکس العمل طبیعی حسن دستش به طرف آلت تناسلی اش می رود و شروع به خاراندن آلت خود می کند. مادر با دیدن این صحنه با صدای بلند داد می زند: «حسن به اونجات دست نزن» و روی دست بچه می زند. این واقعه در ذهن حسن نقش می بندد. روز دیگر حسن با به یاد آوردن ماجرای دیروز ناخودآگاه و از روی کنجکاوی دوباره دستش به طرف آلت خود می رود و بتدریج به صورت یک عادت در می آید. ناگفته پیداست که در اینجا بهترین راه تربیتی واکنش نشان ندادن بود. دخالت بیجا و هشیار کردن کودکان به بعضی مسایل مشکلات زیادی را از نظر تربیتی ببار می آورد. عکس العمل ما در مقابل بعضی رفتارهای کودک باعث می شود که رفتارهای منفی کودک به تدریج به یک عادت ثانویه تبدیل شده و به اسلحه ای در دست کودک تبدیل شود. بدون اینکه والدین متوجه باشند بعضی رفتارهایشان باعث هشیاری کودکان به مسایلی می شود که لزومی ندارد آنها با این مسایل در این سن آشنا شوند. کودک قصد ندارد به چیزی در اطاق دست بزند ولی همینکه می گوییم: مبادا به این دست بزنی کودک به دست زدن به آن فکر می کند و چه بسا به آن دست بزند در حالیکه قبلاً به آن فکر نمی کرد. وقتی به کودک گفته می شود: دوستت را اذیت نکنی کودک بر اساس فطرت پاکش هنوز در مورد اذیت فکر نکرده است ولی والدین به او یادآور می شوند که میشود دیگران را اذیت کرد. وقتی کودک همراه پدر خود سوار بر قطار وارد تونلی تاریک می شود ممکن است برداشت و مفهومی از ترس نداشته باشد. ولی وقتی پدر می گوید اصلاً نترسی من پیشت هستم کودک شروع به فرضیه سازی می کند: پس تونل جای ترسناکی است. بزرگسالان در مقابل پدیده ی جدیدی نباید چیزی به ذهن کودک تزریق کنند و باید اجازه دهند کودک خود پدیده را دیده و در مورد آن سؤال کند و خود به کشف پدیده ها نایل آید. بزرگسالان وقتی ماری سمی را می بینند تنها به ترس و خطر فکر می کنند در حالیکه کودک با دیدن آن مجذوب رنگهای زیبای روی پوست آن شود و ترس و خطر به ذهنش خطور نمی کند. تزریق ترس در کودکان در جاهای تاریک یعنی گفتن «نترسی ها» در حالیکه کودک هنوز مفهومی از ترس ندارد باعث خارج کردن اکتشاف و رفتار کودک از مسیر عادی تربیت می باشد. کشتن حیوانات جلوی چشم کودکان و ترساندن آنها از گربه ها و سگها از بدترین اموری هستند که والدین دست به آن می زنند. تبعیض و مقایسه کردن کودکان نیز تاثیرات مخربی ببار می آورد.

داستان سوم
جیرجیرکی روی بازوی الیار است اما او عکس العملی نشان نمی دهد مادر که چشمش به آن می افتد با گفتن «ایوای تکان نخور!» دستپاچه شده و این دستپاچگی را به کودک منتقل می کند. الیار شروع به گریه می کند و فکر می کند که از خطر بزرگی جسته است. در اینجا بهتر است کودک با روش اکتشافی خود به خطرناک بودن چیزی پی ببرد. خود به بخاری دست بزند و بداند که داغ است، البته این به معنای در خطر قرار دادن کودک نیست بلکه به صورت کنترل شده و تحت نظارت ما به این چیزها دست می زند. ممکن است ما استکان چای را به آرامی جلوی دستش بگیریم و او به آن دست بزند و داغ بودن آن را حس کند. بصورت کلامی به کودک گوشزد کردن که نزدیک بخاری رفتن خطرناک است تزریق استرس و هراس در کودک می باشد. اگرچه باید یک چشم والدین بطور نامحسوس همه حرکات کودک را تعقیب کند. بارها اتفاق افتاده که در جشنواره ها، مسابقات، رقابت های ورزشی یا مصاحبه هایی که در مدارس برای دانش آموزان با حضور والدین آنها اجرا می شود والدین بدون آن که خود بخواهند مانند دشمنان فرزندان خود عمل کرده و استرس را قبل از عملکرد فرزند خود با سوال های بی موردی مانند «نمی ترسی که؟»، یا «استرس نداری که؟» به جان و وجود فرزندان خود ترزیق کرده و باعث شده اند عملکرد آنها در اجرا پایین آمده و نتوانند آنطور که باید خود و مهارتشان را نشان دهند. والدین حتی با حرکات تند و تن صدا و قدم زدن های استرس زا در اطراف دلبند خود این وضعیت را غیرارادی تشدید می کنند. البته فراموش نکنیم که آنها قصدشان قلباً کمک به فرزندانشان است.

 داستان چهارم
سارا در خانه مادربزرگش در حال بازی در اتاق نشیمن است. چند نوه ی دیگر هم دور و برمادربزرگ را گرفته اند. پدر در گوشه ای در حال تماشای تلویزیون است و زنان در آشپزخانه مشغول پخت و پز هستند. دفعتاً پای سارا به صندلی می خورد و به زمین می افتد. در همین حال همه کودک را دوره می کنند و داستان شکل دیگری به خود می گیرد. سارا که این وضعیت را می بیند هراسناک می شود و با اینکه صدمه جزیی دیده با دیدن این صحنه و تلقین اطرافیان فکر می کند موضوع جدی است وحشت زده شده و دچار استرس می شود. در اینجا هم یا باید عکس العملی نشان نداد و اجازه داد که کودک خود از جا برخیزد و اگر دردی دارد عکس العمل طبیعی خود را نشان دهد. و یا با آرامش به کودک نزدیک شد و حتی اجازه داد که اگر کودک درد دارد گریه کند. گرفتن دست کودک در تمام لحظات در کوچه و خیابان و کمک به او در تمامی موقعیت ها مانند افتادن او به زمین در زمین پارک به حس استقلال کودک صدمه می زند و در بزرگسالی اثرات خود را نشان خواهد داد به طوری که کودک شخصی متکی به دیگران بار خواهد آمد. وقتی کودک پایش به چیزی گیر می کند و می افتد بهتر است اجازه دهیم خود برخیزد اگر گریه هم کرد باز هم نظاره گر باشیم ببینیم خود از چه استراتژی برای مقابله با این مشکل استفاده می کند. ممکن است مداخله ما در مراحل بعدی اگر نیار باشد اتفاق بیافتد.

داستان پنجم
آیلین که 2 سال دارد با پدرش در حیاط بازی می کند هنگام نشستن در کناره دیوار لباسش بالا رفته پشتش به لبه سنگ ساییده شده و خراش برمی دارد، خونریزی مختصری هم دارد. آیلین که جای زخم را نمی تواند ببیند گریه نمی کند و پدر هم به روی بچه نمی آورد. با آرامش بچه را به داخل خانه می برد و در یک فرصت مناسب بدون اینکه بچه متوجه باشد با گاز استریل آغشته به بتادین پشت کودک را ضد عفونی می کند. بعد از چند روز جای زخم خوب شده و اثری از آن نیست. حالا شق دیگر قضیه این می تواند باشد که پدر با دستپاچگی و نشان دادن جای زخم باعث گریه و استرس کودک شده و بدتر از همه این که به سرزنش کودک بپردازد. 


.:.
تبدیل بزرگترین دریاچه ایران به شوره زار
مدیریت استرس
پتانسیل درمانی سلول های بنیادی
زمانی برای اندیشیدن
تکنیکهایی برای یادگیری بهتر زبان انگلیسی
کودکان خود را تربیت نکنید!
علم ناقص خطرناک است!
اهداف و فلسفه ی انتشار خبرنامه آذرالتا در فضای وب
.Copyright © 2011 AzerELTA | All rights reserved حاضرين در سايت: 2 نفر       تعداد بازديد ها: 238307